تبليغاتX
همه و هیچ
   

منوي اصلي

لينکهاي سريع

آرشيو ماهانه

87041.aspx
86112.aspx
86094.aspx
86081.aspx
86034.aspx
85121.aspx
85114.aspx
85112.aspx
85111.aspx
85104.aspx
85103.aspx
85102.aspx
85101.aspx
85094.aspx

لينك دوستان


زيباترين قالب هاي وبلاگ
باران گل
عشق های زیرزمینی
سیمرغ


لوگوي دوستان

لوگوي شما


آمار بازديد

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

  AddThis Feed Button



 

تبليغات

زيباترين قالب هاي وبلاگ


همه و هیچ

غزل های امروز   

 

غزل فارسي با همة فراز و فرودهايش همچنان به عنوان قالبي پويا به حيات خويش ادامه مي‌دهد و با اقبال شاعران و مخاطبان شعر فارسي مواجه است. جريانهاي شعري نيمايي و سپيد نه تنها غزل را تضعيف نكردند و به حاشيه نراندند بلكه به ظرفيتها و تواناييهاي اين قالب نيز افزوده و فضا را براي هنرنمايي بيشتر شاعران غزل سرا فراهم آوردند. نمي‌دانم اصطلاح غزل امروز تا چه اندازه درست است. آيا قيد امروز معنايي خاص را در پس پشت خويش دارد يا صرفاً وجه تمايزي است براي غزل ديروز و امروز، كه غزل ديروز نيز خود جاي تفسير و تأويل دارد. غزل پست مدرن، فراغزل، غزل سپيد، غزل خودكار و ... عناويني هستند كه مدتي است مطرح شده‌اند و پيروان آنها براي خود مانيفست و بيانيه نيز دارند و هر كدام مشخصات خاصي را براي غزلشان برمي‌شمرند. مجموع همة اين مانيفست ها غزل امروز را تعريف مي‌كنند. منوچهر نيستاني، هوشنگ ابتهاج، نوذر پرنگ، حسين منزوي، عمران صلاحي، عليرضا طبايي، محمد سلماني، سيمين بهبهاني، محمد علي بهمني، قيصر امين پور و تعدادي نامهاي آشناي ديگر در عرصة غزل امروز خودنمايي مي‌كنند. استفاده از زبان گفتار از نكات بارز و برجستة غزل امروز است ، اما استفادة بيش از حد و افراط در به‌كارگيري تعابير و اصطلاحات كوچه بازاري گاه غزل امروز را به سطحي نازل كشانده و استواري شعر فارسي را زير سؤال برده است. نگاه زميني و سطحي به مقولة عشق و اروتيسم آشكار و بي‌پرده از آفتهاي ديگر غزل امروز جوان است كه گاه غزل را در هر دو حوزة صورت و معنا به ابتذال مي‌كشد. نكتة مهم در غزل جوان امروز سطحي بودن و شعاري بودن اغلب غزلهاي سروده شده توسط شاعران جوان است كه به آفتي براي شعر اين قشر بدل شده است. غزل از زمان رودكى تا حافظ سيرى صعودى داشت و به انواع صنايع لفظى و معنوى آراسته شد. كلمه ها به تناسب حروف، معنى و موسيقى با هم ربط يافتند ، به گونه اى كه هر كلمه، كلمه هاى متناسبى را احضار مى كرده است. براى مثال «چشم» به اعتبارهاى مختلف كلمه هاى «سياه»، «نرگس»، «گريه»، «جادو»، «ابر»، «چشمه» و بسيارى ديگر از كلمه ها را احضار مى كند. غزل حافظ اوج اين كاربرد و بهره بردارى و در ضمن خلاقيت از مجموعه هاى خويشاوند كلمه ها است. امید شاعران جوان امروز با نگاهی ژرفتر به درون خویش به وصف موضوعاتشان از طریق غزل بپردازند.

نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 10:37    بيان انتقادات و پيشنهادات

همه و هیچ

انديشه و جهان بينی در شعر   

هر احساس شاعرانه اي ـ اگر راستين باشد نه تصنّعي ـ از نوع نگرش شاعر به جهان آب مي خورد و هر انساني ـ ولو خود نداند ـ صاحب يك نظام فكري است.بنابر این موضوع بحث معانی اشعارها با یکدیگر متفاوت اند چرا که صاحبان آن ها دارای نظام فکری مختلف بوده و جهان بینی هرکدام بر حسب اقتضای شرایطشان متغیر است. منظور ما از انديشه، در اين جا، آن بخش از تفكّرات شاعر است كه در شعرش تجلّي مي يابد به گونه اي كه با تعمّق در شعر، مي توان دريافت كه او چگونه مي انديشد. چنين نیز نبايد پنداشت كه براي پيدا كردن ردّ پاي تفكّر در شعر شاعران، بايد در پي شعرهاي حكيمانه و يا پند و اندرزهايي كه جنبه تعليمي داشته اند برويم. يك شعر وقتي موفّق و ماندگار است كه در آن سوي بار عاطفي آن، يك نگرش فكري نيز نهفته باشد به گونه اي كه اگر شعر را با برداشتن خيال ها و ديگر هنرمندي هاي صوري اش به نثر ترجمه كنيم، نيز آن فكر باقي بماند.بحث درباره عنصر انديشه، از سويي وارد قلمرو دانش هاي ديگري غير از شعر مي شود و از سويي جنبه آموزشي خودش را از دست مي دهد چون فكر كردن را نمي توان آموزش داد و اگر هم بتوان، كار يك مجموعه آموزشي شعر نيست. پس من فقط می توانم که اهمیت اندیشه و جهان بینی را در حوزه ی شعر گوشزد کنم. به هر حال، نبايد از ياد برد كه تأثّرات عاطفي، هر قدر هم كه شديد باشند، گذرا و مقطعي هستند. يك شعر، در مواجهه نخست، اثر عاطفي بيشتري دارد و در دفعات بعدي، آن اثر را نخواهد گذاشت، مگر اين كه در كنار عاطفه، چيز عميق تري هم وجود داشته باشد يعني انديشه. گذشته از آن، تحوّلي كه در اثر انديشيدن در انسان ايجاد مي شود، از تحولات عاطفي بسيار عميق تر و ماندگارتر است.

جهان بینی شاعر در شعرهایش مصداقی بارز از تجربه ی اوست. در اشعار دیوان فردوسی و حافظ و دیگر شاعران بلند مرتبه ما جهان بینی را به فراوانی یافت خواهید کرد؛ چون که از همین موضوع است که به پند و اندرز مخاطبان پرداخته اند و آن را از این جهان و کارهایش برحذر داشته اند.

نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 10:36    بيان انتقادات و پيشنهادات

همه و هیچ

عاطفه در شعر   

منظور از عاطفه، حالت اندوه و شادي و يأس و اميد... و حيرت و اعجابي است كه حوادث عيني يا ذهني، در ذهن شاعر ايجاد مي كند و شاعر مي كوشد كه اين حالت و تأثر ناشي از رويدادها را آن چنان كه براي خودش تجربه شده است، به ديگران هم منتقل كند." اين تعريفي بود براي عاطفه و با آن ما در مي يابيم كه هر چند عادت كرده ايم عاطفه را منحصر به حزن و اندوه بدانيم، بايد در اين عادت بازنگري كنيم و همه تأثّرات بشري مثل شادي، اندوه، يأس، ترس، حيرت، خشم و... را تأثّراتي عاطفي بشماريم. عاطفه، مهمترين عنصر سازنده شعر است و خواننده نيز بيشترين تأثير را از جنبه عاطفي آن مي گيرد. اگر عناصر صوري يعني خيال، زبان و موسيقي، حسّ زيبايي پسندي مخاطب را اقناع مي كنند، عاطفه به باطن او نقب مي زند و زيباييهاي معنوي اي را كه پنهان تر و البته متعالي تر از زيبايي صورت هستند، نشانش مي دهد. انسان بنا بر سرشتي كه دارد، دوست دارد ديگران در عواطف او شريك باشند و او نيز البته چنين همنوايي اي با همنوعان خويش حس مي كند. هنر، وسيله اين همنوايي است و پلي كه بين عواطف هنرمند و مخاطب ساخته مي شود. و شعر نیز عواطف و احساسات درونی شاعر را بی هیچ حجابی بی پروا به خواننده انتقال می دهد و خواننده با خواندن آن شعر احساس همدردی می کند.وارد نمودن عواطف درونی در شعر نیز به زیبایی شعر بسی کمک می کند تا که شعر تأثیر بیشتری بر مخاطب داشته باشد. گاه می بینیم که عاطفه چطور در شعر موج می زند و حالات مخاطب را گاه به زمین و گاه به هوا می کشاند. امید است در زمینه ی سرودن شعر نیز شاعران به این مقوله بیشتر توجه کنند.

نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 10:35    بيان انتقادات و پيشنهادات

همه و هیچ

نقش تجربه در شعر   

 يكى از ويژگيهاى عمده شعر شاعران بزرگ تحول و تعالى است كه از آغاز تا پايان شعر اين شاعران به چشم مى‏خورد. به عبارت ديگر در شعر اين شاعران هميشه با تحولى رو به جلو روبه‏رو هستيم كه از نقطه‏اى آغاز و با مرور زمان به سمت و سويى والا در حركت است. چنين تحولى در حقيقت ريشه در تجربه و تجربه‏اندوزى دارد. شاعرى كه در جوانى به صرف قريحه شاعرانه به سرودن شعر روى مى‏آورد، به مرور و با گذشت زمان، با مطالعه و تمرين و تجربه با شگردهاى شاعرانه و نقش فرم و ساختار در انسجام و استحكام شعر آشنا شده و با تمرين و تكرار مى‏تواند به زبان و بيان شاعرانه دست يابد. حاصل چنين تلاش و كوششى، شعرى است عميق، روان و محكم كه در مقايسه با شعرهاى دوره جوانى شاعر، به راحتى مى‏توان روى تحول شگفت در زبان و بيان،  ساختار، و حتى مفهوم و محتواى شعرهايش انگشت گذاشت.

    بدين گونه بررسى دقيق شعر شاعران بزرگ و موفق به روشنى نشان مى‏دهد كه شعر امرى تجربى است و ريشه در تجربه‏هاى شاعرانه دارد و هر چه زمان بگذرد و بر حجم تجربه‏هاى شاعر افزوده شود و بر عمق و زيبايى و گيرايى شعرش نيز افزوده مى‏شود. به همين دليل گرچه شعر مقوله‏ى قريحى است و استعداد شعر استعدادى است فطرى و ذاتى، ولى اين قريحه ذاتى به تنهايى كافى براى سرودن شعرى والا نيست. از سوی دیگر بدون داشتن ذوق و طبع شعر و شاعری نمی توان شعر والا و درخورد توجه سرود زیرا اساس و پایه ی شعر گفتن همانطور که در پست های قبلی ذکر شد داشتن قریحه ی ذاتی برای شعر گفتن است اما اگر این ذوق شعر گفتن را همراه با تجربه کنیم شعرهایی به مراتب بهتر و اصولی تر و ژرف تر خواهیم داشت. و این تجربه جز با تمرین و ممارست و صرف کردن وقت و انرژی حاصل نمی شود.توصیه می شود برای شعر گفتن ابتدا شعر شاعران دیگر خوانده شود تا همچنان ضمن آموختن اصول شعر از تجربه های آن ها بهره مند گردید.

نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 10:34    بيان انتقادات و پيشنهادات

همه و هیچ

تفاوت‌های شعر و نثر   

با سلام خدمت خوانندگان عزیز. در این پست سعی کردم که تفاوت‌های نثر و شعر را گرد‌آوری کنم البته شاید تفاوت‌های دیگری هم مانده که از قلم افتاده است که در این صورت در قسمت نظرات مطلع خواهم شد. نظر شما خواننده‌ی عزیز حتما باعث بهتر شدن مطالب خواهد شد. منتظر نظرات شماعزیزان  هستیم.

شعر و نثر هر دو از حروف و کلمه ساخته می شوند. به هر دو، کلام اطلاق می شود. در این جهت از همدیگر فرق نمی کنند. آنچه آنها را از هم جدا می سازند عوامل زیر است:

1- هر کلامی که از وزن عروضی "متساوی" و متکرر" و قافیهء واحد برخوردار باشد، آن کلام شعر است نه نثر. البته این معیار، به اشعار کلاسیک اختصاص دارد، وگرنه، شعر نو نه وزن دارد و نه قافیه اما به آن، شعر اطلاق می گردد. پس اینکه وزن و قافیه را به عنوان معیار تعیین کردیم، فقط در جهت اثباتی آن می باشد یعنی هر کلامی که وزن (متساوی و متکرر) و قافیه داشته باشد، شعر است. اینگونه نیست که اگر نداشته باشد نثر است.

 2- شعر مبتنی بر پایه های مشخص است. این پایه ها شعر را قوام بخشیده اند. خارج شدن از آن ممکن است، ساختمان آن را زیان و خطر برساند اما نثر اینگونه نمی باشد. شعر، مختص به اهل خود است. یعنی شعر طوری است که وقتی شاعری شعرش را می سراید، کس دیگر نمی تواند آن را ادامه دهد.

3-در نثر هدف رساندن پیام است به مخاطب؛ لیکن در شعر هدف تنها انتقال نیست، تأثیر و لذت نیز جزء هدف است. بر این اساس، نثر از پیچیدگی های کمتری برخوردار است و مخاطب زودتر به پیام آن می رسد ولی در شعر، مخاطب تلاش می کند که در عین بدست آوردن پیام، از آن لذت ببرد. برای این منظور مجبور است آن را در لفافهء زیبایی پیچانده تحویل مخاطب دهد.

4- نوعی از نثر هست که در آن از صنایع بدیع و بیان زیادتر از معمول استفاده می شود. این نوع نثر را نثر ادبی می خوانند. به دلیل وجود صنایع، تأثیرات آن، افزون از نثر معمول می باشد. چیزی که این نوع نثر را از شعر باز می شناساند، نوع کششی که قدرت تأثیر گذاری شعر را افزایش می بخشد.

5- در نثر نویسنده مجبور نیست از صنایع بدیع و بیان استفاده نماید اما در شعر، شاعر ناچار است کلام خود را با تصویر درهم آمیزد. چرا که هدف شاعر متفاوت از هدف یک نویسنده است. بدین لحاظ "خیال" را از عنصر اساسی در شعر برشمرده اند.

6-دست نویسنده در نثر باز است. می تواند از کلمات راحت تر استفاده کند ولی در شعر اینگونه نیست. شاعر نمی تواند از هر نوع کلمه استفاده کند. هر کلمه نمی تواند پیام شاعر را منتقل کند. بسیاری از واژه ها نمی توانند حامل تمام معنایی باشند که شاعر آنها را قصد کرده است. از این جهت واژه هایی را بر می گزیند که بتوانند بار مفهومی خاصی را بر دوش بکشند

7- نثر تابع قوانین دستوری است. هر کلمه جای مشخص خود را دارد.. اما در شعر، شاعر ملزم نیست که تابع َدستور باشد. شاعر با درهم ریختن شکل دستوری کلام، به آن، صورت شعری بخشیده است.

8- نثر اغلب در بعد خاصی و در زمانه ی معینی شکل می گیرد از این جهت همیشه با "تاریخ خود" همراه است. ولی شعر با "تاریخ خود" حرف نمی زند. از مقولهء خاصی صحبت نمی کند بلکه از تمام مقوله های علمی، تاریخی، اجتماعی و ... گفتگو می کند و در تمام زمانه ها سفر می نماید.

9- نثر هم یک زبان است شعر هم یک زبان، لیکن شعر زبانی است که از حدود زبان نثر گذشته به زبان مستقلی دست پیداکرده است.. به عبارت دیگر شعر ساخت عمقی زبان است و نثر ساخت ظاهری زبان. در نثر، نویسنده، به رعایت نمودن قوانین دستوری اکتفا می کند در حالیکه شاعر می کوشد تا با شکستن بنیان دستور و آمیختن شکل و محتوا، شعر را از سطح به عمق هدایت نماید

نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 10:33    بيان انتقادات و پيشنهادات

همه و هیچ

برای مقدمه مناسب دیدم عنوان کنم که آیا شاعر هستیم یا اینکه می توانیم شعر بسراییم؟ شاعران انسان هایی هستند همانند دیگر انسان ها فقط در درون طبع شعری و ذوق هنری دارند که در مجموع می گوییم ذوق هنری یا استعداد شعر گفتن را دارند. هرکسی درون خویش را بهتر می شناسد و این یک گام به سوی شعر گفتن است. شعر از درون آدمی برمی خیزد و گویای ژرفای درونی انسان است. این استعداد گاه سال ها بی صدا می ماند ولی با بروز اولین تابش عشق و حرم گرم آن کم کم از انجماد بیرون می آید و احساسات صاحبش را تحت تأثیر خود قرار می دهد و اینگونه می شود که می بینیم بعضی از افراد وقتی در جریانی قرار می گیرند که آن ها را تحت تأثیر شدید خود قرار می دهد برای سبک تر شدن خود شاید برای بار اول شروع به شعر گفتن می کنند.پس اولین چیزی که باعث می شود یک شعر با جوهر قلمی بر صفحه ی سفید کاغذ پدیدار شود طبع شعری شاعر است به بیان دیگر اگر انسانی طبع شعری و ذوق هنری برای شعر گفتن را دارا نباشد شاعر نمی توان شمردش.که البته این قضیه همیشه مجهول مانده و می ماند زیرا تا کسی که شعر نگفته باشد نمی توان گفت که او طبع شعری ندارد؛ اما اولین مورد برای شعر گفتن این است که درونی هنرمند و ذوق شعر گفتن را داشته باشیم.

تا پست بعدی منتظر نظرات شما عزیزان هستیم. 

نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 10:32    بيان انتقادات و پيشنهادات

همه و هیچ

شعر چيست؟   

به نامه ایزد یکتای بی همتا. کسی که جهان را به یکباره خلق کرد و احساسات را اندر نهنخانه ی انسان جای داد ویکی از آن ها جوش و خروش شعر گفتن بود. و این نعمتی است خدادادی . کمی بیشتر دقت کنیم هم او که شعر را در شاعران نهاد ، سخنانش بر وزن ، و بر آهنگ رقم می زند معانی اش را و با کلام آهنگین می گوید: ایاک نعبد و ایاک نستعین   اهدنا صراط المستقیم .

شعر چیست؟

بحث از چیستی شعر، بحث دشوار و به اعتباری غیر ممکن می باشد چراکه تا کنون که به اندازهء عمر آدمی- که از پیدایش شعر می گذرد- تعریف جامع و مانعی از آن صورت نگرفته است برای همین تعدادی آمده اند بسیاری از آثاری را که به زعم سرایندگان آن، شعر محسوب می شده اند، از قلمرو شعر بیرون ساخته اند، و برخی بر عکس؛ آثاری را که سرایندگان آن، آنها را در قالب نثر ارائه داده اند، شعر به شمار آورده اند؛ و بعضی هم تفکیک مرز شعر و نثر را کار نادرست خوانده اند. "تعریف شعر کار بسیار مشکلی است، اصولاً یکی از مشکل ترین کارها در این زمینه است، شاید بشود گفت که شعر تعریف ناپذیر ترین چیزی است که وجود دارد."همانطور که بیان کامل احساسات درونی امری محال است. برای این منظور تعریفاتی هر چند کوتاه از شعر از دو بزرگ ادب آورده ام که گفته ام   ملموس تر باشد:

دکترمحمد رضاشفیعی می نویسد: "شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد."

رضا براهنی در توصیف شعر گفته است:

- "شعر زاییده بروز حالت ذهنی است برای انسان در محیطی از طبیعت."

- "شعر فشرده ترین ساخت کلامی است".

- شعر یک واقعه‌ی ناگهانی است، از سکوت بیرون می آید و به سکوت بر می‌گردد.

با توجه به تعاریف بالا این ما هستیم که برای خویش تعریفی از شعر می گویم و شعر را با آن تعریف می شناسیم حال این تعریف و شناخت به هر صورتی ممکن می باشد. اما تعریفی که من از شعر کرده ام: شعر بیان حالات و احساسات درونی شاعر در جامعه ی واژه هاست و گویای موقعیت های اطراف اوست که شامل خوشی ها و سختی ها زندگی ،هنجار و ناهنجاری های جامعه و نیز تجربیات اوست. در پست آینده در مورد شعر گفتن به بحث خواهیم نشست.

گفتن نظرهایتان باعث بهتر شدن وبلاگ می شود

نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 10:31    بيان انتقادات و پيشنهادات

همه و هیچ

مرحوم شهریار در سال 1285در روستای خشگناب در بخش قره چمن آذربایجان متولد شد و در 27 شهریور سال 1367 چشم بر جهان فروبست. در طول زندگی پربار او دو دوره از عشق وجود داشت که این دوره ها در اشعار ایشان به چشم می خورد. اولین عشق را خود او عشق مجاز نامیده است و در این عشق بوده است که غزل های سوزناک خویش را سروده است و با عشق مجازی که در سر داشته دردل می کرده و عشق می ورزیده است. کم کم این عشق تبدیل به عرفان می شود و عشق به طبیعت و در آخر عشق به خدا. دراین عشق با همان زبان اولی با معشوقه ی خویش سخن به میان می آورده است.که این عشق واقعی او و ناله ها و سوزهای او به مانند مولانا که شمس تبریزی را مظهرحسن ازل قرار داده است می بوده است.شرح عشق طولانی شهریار در غزل های ماه سفر کرده و بوی پیراهن و غوغای غروب نمایان است. شعر علی ای همای رحمت نیز در دوره ی همین عشق عرفانی او بوده است که بعد از سرودن این شعر شهریار در خواب حضرت علی (ع) را می بیند.نخستین اثر استاد شهریار مثنویی بود به نام روح پروانه كه مورد توجه شعرا و ادیبان و محافل ادبی قرار گرفت و نیز دارای دیوان اشعاری است كه شامل ۱۵ هزار بیت از قصیده ،مثنوی ، قطعه است كه در سه جلد تاكنون به چاپ رسیده است و منظومه تركی معروف (حیدربابا).

در این جا گزیده ای از شعر اشعار استاد شهریار را برای دیدگانتان می گذارم تا شاهد زیبایی و لطافت موزون شعرهای او باشید:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

                                              بی وفا حالا كه من افتاده ام ازپا چرا ؟

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

                                              سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

                                             من كه یك امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

                                             دیگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟

وه كه با این عمرهای كوته بی اعتبار

                                             این همه غافل شدن از چون من شیدا چرا ؟

آسمان چو مجمع مشتاقان پریشان می كنی

                                             در شگفتم می نمی پاشد زهم دنیا چرا ؟

شهریارا بی حبیب خود نمی كردی سفر

                                             راه مرگ است این یكی بی مونس و تنها چر

نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 10:30    بيان انتقادات و پيشنهادات

مطالب پيشين

دوشنبه سوم تیر 1387


  • سه شنبه نهم بهمن 1386

  • شنبه بیست و چهارم آذر 1386

  • جمعه چهارم آبان 1386
  • تا کدوم...
    سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386

  • شنبه پنجم اسفند 1385

  • یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385
  • شوخی
    شنبه چهاردهم بهمن 1385

  • دوشنبه دوم بهمن 1385
  • ای سهراب
    شنبه سی ام دی 1385

  • پنجشنبه بیست و یکم دی 1385
  • داداشی
    شنبه شانزدهم دی 1385
  • در رویا های..
    شنبه شانزدهم دی 1385
  • بغض شب
    شنبه شانزدهم دی 1385
  • یادمان باشد
    شنبه شانزدهم دی 1385
  • کنم هر شب دعایی کز .....

  • درباره





    نويسندگان



    لوگوي ما

    همه و هیچ


    لينك دوني


    طراح قالب


    اين قالب توسط Temp-Designer.Net طراحي و ترجمه شده.
     



    صفحه اصلي |  پست الکترونيک |  اضافه به علاقه مندي ها |  طراح قالب




    Powered By Temp-Designer.Net & .Com Copyright © 2008 by Amirreza Keypour

    www.mashhadteam.ir